یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

یاسمین عزیز ما

دختر کوچولوی شیطون ما

دخترم این روز ها ماشا الله خیلی شیطون وبا مزه تر شدی مرتب می خوای کار های بزرگتر ها را تکرار کنی. امروز اولین روز آخرین ما سال 92 هستش و مامان با همکاری شما مشغول خونه تکانی هستم.اتاق خواب شما و خودمون تمیز کردیم. امروز قصد داشتم آشپز خانه رو شروع کنم که شما از صبح بی حوصله بودی البته خودم هم نمی دونم چرا؟ حوصله ندارم و اصلا نگذاشتی کاری کنم الان هم که خواب هستی امیدوارم وقتی از خواب بلند شدی حوصله داشته باشی و به مادرت اجازه کار کردن بدهی. عسلم مامان عاشقتم و از اینکه خدا گل مهربونی چون شما را به من داده خیلی یوشحالم و هر روز و هر لحظه شکر می کنم.امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی نفسم.
1 اسفند 1392

15 ماهگی پرنسس کوچولوی ما

سلام گل قشنگم عزیزم مامان و بابا خیلی خوشحالیم که شما پیش ما هستی ،زندگی ما با وجود شما خیلی شیرین شده.دیروز برای اولین باردر امسال برف بارید وقتی صبح بیدار شدی با پتو بردمت پشت پنجره و برف نشونت دادم وشما هم با اون زبون شیرینت مرتب بعد از من تکرار می کردی بف بف. این روزا خیلی طوطی شده و حرفهای زیادی میزنی،صدای گربه،گاو،گوسفند،کلاغ،کبوتر،جوجه ،سگ ،اسب و خروس می توانی بگی. زنبور لاک پشت و ماهی رو هم میشناسی،لباتم می توانی مثل ماهی بکنی. بعضی وقتا که مایل باشی مامان و بابا را بوس می کنی. کنار مبل برای خودت خونه درست کردی و مرتب میری اونجا میشینی.خونت کنار لانه مورچه هاست وقتی بهت غذا میدم  میگی موووووووو بهبه.با مورچه ...
15 دی 1392

تولد یکسالگی

دختر کوچولوی نازم الان تقریبا یکسال هست که برای شما چیزی ننوشتم.دیروز تولد یک سالگی شما بود و سالگرد یک روز بزرگ و با شکوه در زندگی مامان و بابا. این یک سال برای من خیلی با سرعت گذشت شاید چون از بودن با شما خیلی لذت می برم هیچ چیز برای من با ارزش تر از شادی و سلامتی شما نیست. 2 ماه اول زندگیت به خودت و مامان و بابا خیلی سخت گذشت جون ما بی تجربه بودیم.ولی بعدش به هر 3تایییمون خوش گذشت. روزهای اول خیلی ناتوان بودی ولی الان برای خودت خانمی شدی،راه میری،حرف میزنی و حسابی شلوغ می کنی.کلماتی که میگی:ماما،بابا،دد،به به،باب(آب)، داب(تاب) پارک خیلی دوست داری و اونجا همه چیز برات تازگی داره خیلی خوشحالی و با وجود این...
12 دی 1392

بالاخره دخملی ما هم به دنیا اومد

یاسمین کوچولوی مامان و بابا چهار شنبه 12 مهر بود که با وجود اینکه مامان هیچ علایمی برای زایمان نداشتم تصمیم گرفتیم با بابا حمید جون بریم سونو و ببینیم دخملی در چه حال می خواد به دنیا بیاد یا نه هنوز زود؟چون تاریخ زایمان شما را خانم دکتر ١٧ مهر داده بود. خانم دکتر سونو گرافی بعد از کلی بررسی دقیق گفت بچه و جفت کاملا رسیدن امروز حتما برو دکتر.از همون جا بابا جون سریع یک ماشین در بست گرفت و رفتیم دکتر تو مطب دکترم اصلا معطل نشیدیم و سریع رفتیم داخل خانم دکتر گفت احتمالا تا دو ساعت دیگه دردات شروع میشه و تا فردا هم زایمان میکنی. اومدم بیرون و به بابا حمید گفتم که موضوع از چه قرار بابا جون دستاش یخ کرده بود خود منم دستپاچه شده...
27 مهر 1392

دختر شیطون ما

سلام گل قشنگ زندگی ما عزیزم مامان خیلی دلم برای شما تنگ شده تو این مدت چند بار شما را خواب دیدم. دیشب خواب دیدم رفتم سونوگرافی و خانم دکتر میگه ببین چشماش باز ،خیلی خوشگل بودی عزیزم.الهی قربونت بشم. جمعه این هفته که گذشت رفتیم یک مسافرت یک روزه به ما که خوش گذشت ،اطمینان دارم به شما هم خوش گذشته چون شب که رفتیم عروسی و اونجا آهنگ گذاشته بودن حسابی برای خودت میرقصیدی من نگران بودم و می گفتم مامان آروم تر عزیزم. تازه کلی هم کادو به ما دادن برای شما عمه جون زهره ، عمه جون پروین ، زن عمو حمیرا و فاطمه جون ٤ دست لباس خوشگل گرفتن.البته خانم خانم ها به دنیا نیومده کلی کادو جمع کرده اولیشو زمانی که هنوز نمیدونستیم دخت...
27 مهر 1392

دل تنگی مامان

سلام به دختر نازم مامان خیلی دل تنگتم چند بار خواب دیدمت و کلی توی خواب بوسیدمت عزیزم. ببخش اگه با شما کم حرف میزنم آخه مامانی کلا آدم کم حرفی هستم. ولی باور کن با تمام وجودم دوست دارم و همه ی تلاشمو برای آرامش شما انجام میدم. بابا جون خیلی مهربونی داری عزیزم،چند وقت پیش با هم رفتیم و برای شما بابا حمید یک هدیه خیلی قشنگ گرفت تا وقتی به دنیا اومدی بندازه گردنت. بابا امسال تمام روزه هاشو گرفته بغیر از ٢ روز تا پایان ماه رمضان هم ٢ روز بیشتر نمونده با اون دل پاک کوچولوت برای سلامتیش دعا کن دخترم. مامان آخر شهریور آزمون دارم کمکم کن تنبلی نکنم درسامو بخونم و از همه مهمتر بتوانم سر جلسه بشینم چند ساعت و کمر ...
27 مهر 1392

هدیه روز پدر از طرف یاسمین جون

سلام خوشگل مامانی دیروز سه تایی رفتیم و برای بابا جون هدیه روز پدر گرفتیم .یک جفت صندل خوشگل،بابا جون خیلی خوشحال شد. هفته گذشته با بابا جون رفتیم سونو گرافی و دکتر، خانم دکتر گفت دخترتون حسابی شیطون،الهی مامان قربون اون دست پاهای کوچولوی نازت بشه ،خانم دکتر همه چیز نشونمون داد دست ها پا ها و انگشت های دست و پا،خیلی کوچولو و نازنازی هستی عزیزم . از ٢ هفته قبل تا دیروز کلی با بابا جون ،پدرجون و مادر جون رفتیم خرید تقریبا لباس هر چیزی که نیاز داشتی تا یک سال گرفتیم.حالا مونده اتاق خواب ،لوازم بهداشتی و اسباب بازی که ان شا الله بزودی اینها را هم تهیه می کنیم . ...
27 مهر 1392

بوسه های پدر

سلام عزیزم مامان و بابا جون این وبلاگ برای یاسمین عزیزمون درست کردیم .البته ما یک دفتر نقاشی هم برای شما درست کردیم ،داخلش هم نقاشی هستش هم دست خط مامان و بابا جون ان شا الله هر موقع با سواد شدی خودت می خوانی از دیشب بابا جون چند بار شما را بوسیده و من خیلی خوشحالم عزیزم ، هر موقع بابا جون دستشو می گذاره روی دل مامان شما زودی میای زیر دستش شروع می کنی به شیطونی کردن.بابا جون خیلی مهربون عزیزم میدونم که شما هم اینو میدونی. یاسمین جونم خیلی دلم می خواد برم سونو گرافی و دوباره روی ماهت ببینم ولی باید تا هفته دیگه صبر کنم آخه هفته دیگه شما میری توی 6 ماه و من ماهی یک بار میرم سونو گرافی ،مامان دوست نداره ش...
27 مهر 1392
1